غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
438
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
گلستان ارم بود توقتمش خان بتحريك سلسلهء مخالفت قيام نموده بيك پولاد اغلان را با عيسى بيك و يغلىبى و قزانجى سركردهء نه تومان لشگر كه اكثر ايشان در تيه ضلالت سرگردان بودند ساخته و بجانب آذربايجان فرستاد و آن جنود كافر نهاد از راه در بند بجلگاه تبريز درآمده و اشراف و اعيان آنولايت به حكم الغريق بتعلق بكل حشيش امير ولى و محمود خلخالى را كه پناه بدانجا برده بودند بر خود حاكم ساختند و ايشان باستحكام اطراف تبريز پرداخته قرب يكهفته بمدافعه لشگر دشت قيام نمودند عاقبت امراء توقتمش خان بغلبه و قهر شهر را مسخر گردانيد امير ولى و محمود گريخته بخلخال رفتند و كفار دشت قبچاق دست استيلا به نهب و تاراج برآوردند و از جور و بيداد و فسق و فساد آنچه توانستند بتقديم رسانيدند و همدران زمستان با غنيمت فراوان و اسيران مسلمانان از همان راه كه آمده بودند مراجعت نمودند و چون اين خبر در زنجير سراى بسمع شريف صاحبقران گيتىگشاى رسيد ظلم و بيدادى كه بر اهل اسلام رفته بود بر خاطر مباركش گران آمد و راى عالم آراى بر تنظيم امور ممالك عراق و آذربايجان گماشته در سنه ثمانين و ثمان و سبعمائه موافق پارسئيل امير سليمان شاه بن امير داود و امير عباس را با بعضى از سپاه گردون اساس بضبط ماوراء النهر بازداشت و بنفس نفيس با ساير امراء عاليشان و سپاهى مانند آب دريا بىگران از جيحون عبور فرمود و بعد از طى منازل و مراحل نواحى فيروز كوه مضرب خيام عساكر سپهر شكوه گشته سيد كمال الدين سارى شرف دستبوس دريافت و ولد خود سيد غياث الدين را ملازم موكب همايون ساخت و لشگر نصرت تزك از آنجا بجانب لر كوچك در حركت آمده و روجرد را از جهات و اموال مجرد كردند و خرمآباد را غمكده گردانيدند و بسيارى از دزدان و مفسدان را بقتل آوردند و ملك عز الدين را كه حاكم آنديار بود اسير ساختند اما در بعضى از ان معارك آقتيمور بهادر و امير عمر عباس بهادر و خواجه على مؤيد سربدار بدار القرار انتقال نمودند و مقارن آنحال سارق عادل و امير محمد سلطان شاه بدرگاه ظفر پناه شتافته خبر رسيد كه سلطان احمد از بغداد عازم تبريز گشت بنابران حضرت صاحبقران بجانب آذربايجان نهضت نمود و اميرزاده ميرانشاه گوركان پيشتر روانشد و سلطان احمد بعد از دو هفته كه در تبريز بود از آمدن عساكر منصور وقوف يافته بسرعت برق و باد روى ببغداد نهاد و چون امير صاحبقران به تبريز رسيده عادل آغا بنابر شكايت امير محمد سلطان شاه در روز چهارشنبه بيست و هفتم شعبان سنهء مذكور مقيد و مواخذه گرديد و همدران چند روز دست قضا سجل حياتش درنورديد و بروايتى كه در ظفرنامه مسطور است در خلال اين احوال محمود خلخالى نجات خود را در هلاك امير ولى دانسته او را بگرفت و بامير قمارى ايناق كه در حدود خلخال بود سپرد و امير قمارى سر امير ولى را بخارى از تن جدا كرده بدرگاه عالمپناه فرستاد بيت انجاست حوالهگاه سرهاى سران * هر سر كه بپاى خود نيايد ببرند القصه آن تابستان صاحبقران گيتى ستان در تبريز